شهید غواص

قد خمیده است پدر، مادرش از درد فراق

یا که مرده است ، به در دوخته بس چشمانش

صدف از خاک برون آمده تا دلها را

نور بخشد به شب تار ، دُر رخشانش

او که غواص به دریای شهادت بوده است

داده جان لبک نداده است ز کف پیمانش

جای او گر چه به دریاست ولی دریا هم

نیست اندازۀ غُرّیدن او میدانش

آسمان مادر دریاست ، بدان کوچیدند

تا که زینت بدهد صورت او دامانش

دل نداده است به عنوان و بسی اهل ریا

دل سپردند و بخوردند از این عنوانش

بعد سی سال چه طوفان غمی بر پا کرد

چون بر آورد سر از خاک تن پنهانش

بسته دستش که نشان داشته باشد ز علی

بوده مفقود که چون یاس شود پایانش

رودها را جریان بخشد و خود بر سر دست

می رود تا که به پایان ببرد هجرانش

16/ 5/94

/ 0 نظر / 33 بازدید