گل امّن یجیب

دل سجاده خون شد از غصه چون سری را دو نیمه در خود دید

گر چه مولا در آن دم از شادی در تن خویشتن نمی گنجید

آی کوفه دگر نخواهی دید دل شب مردی از تبار دریا را

که رساند به خانه ی ایتام همه شب مِهر و نان و خرما را

دگر آنکس که شب نخفت از عشق چشم ها را دمی بیاساید

نیمه شب ربنای آن مولا به اهالی دگر نمی آید

کودکان یتیم در کوفه گونه ها را به اشک می شویند

که دگر بوی مهربانی را ز کسی چون علی نمی بویند

28/ 4/ 93

/ 0 نظر / 41 بازدید