هیجان عشق

تلخ است اگر شعر من و عشقِ تو امّا

دیوان من از شعر تو پر شد چمدانش

چشمان تو آموخت که باشم نگرانت

وانگه بسپارم دل خود را به کمانش

باریده دوچشمم ز فراقت گه و بیگاه

تا دیده مرا هست بده روی نشانش

دل چون شب تاریک پر از غصه و درد است

یک روز بیا گل کن و از غم برهانش

کوک است به غم نبض پریشانی قلبم

دریاب طبیبا که نیفتد ضربانش

بی قند لبت شهد عسل نیست گوارا 

خوش آنکه ز قند تو عسل گشت دهانش

27/5/94

 

 

/ 0 نظر / 35 بازدید